بچم مرد..........
امروز بهم خبر دادن پسرم داره تو بیمارستان به دنیا میاد.منم با عجله و شتابان رفتم اونجا.با کلی امید و ارزو.....
اما خدا اون روز رو نیاره.خیلی تو پرم خورد.دکترا گفتن این بچه ی شما کلا 10 گرم هستش و بخاطر ضعف بدنی
مرده.نه خونی در بدنش جریان داره نه نفس می کشه.اصلا کلا قلب نداره......چی می گن این کهنسالا
بهش؟......هوووووووم......اها........می گن مورچه چیه که کله پاچش چی باشه.راست هم می گن بنده خداها.
خلاصه بگذریم.امروز من مردم.نه به خاطر پسر گلم بلکه بخاطر اینکه گشنه بودم.منم که دوست نداشتم پسرمو با دستای خودم خاک کنم تصمیم گرفتم بخورمش......اخه خیلی بی شرف ناز بود.بابا جیگرشو بخوره......
اما بدونید دیگه رحمان با این اتفاق مرد..........
در ادامه چندتا عکس از پسر خوشگلم براتون می ذارم تا شاید به من حق بدید.........















سلام به همه*چند ساعت پیش متوجه یه اتفاقی شدم که یه کمی حالم گرفته شد بعد که به بعضی چیزای دیگه فکر کردم وگزارش مرکز اطلاعات انژی سازمان ملل رو خوندم دیدم شاید یه رابطه ای بین این موضوع و اتفاقی که حال من رو گرفته باشه.ومنم بی کار! گفتم بیام و چیزایی رو که تو ذهنم در چند ساعت گذشته گذشت رو بنویسم(حرفام وگزارش تو ادامه ی مطلب). فقط خواهش میکنم یا اصلا نخونین یا اگه خوندین تا اخرش ادامه بدین وحتما نظر بذارین.
تمام حقوق این سایت متعلق به دانشجویان مهندسی شیمی89 فردوسی میباشد.