بچم مرد..........

امروز بهم خبر دادن پسرم داره تو بیمارستان به دنیا میاد.منم با عجله و شتابان رفتم اونجا.با کلی امید و ارزو.....

اما خدا اون روز رو نیاره.خیلی تو پرم خورد.دکترا گفتن این بچه ی شما کلا 10 گرم هستش و بخاطر ضعف بدنی

مرده.نه خونی در بدنش جریان داره نه نفس می کشه.اصلا کلا قلب نداره......چی می گن این کهنسالا 

بهش؟......هوووووووم......اها........می گن مورچه چیه که کله پاچش چی باشه.راست هم می گن بنده خداها.

خلاصه بگذریم.امروز من مردم.نه به خاطر پسر گلم بلکه بخاطر اینکه گشنه بودم.منم که دوست نداشتم پسرمو با دستای خودم خاک کنم تصمیم گرفتم بخورمش......اخه خیلی بی شرف ناز بود.بابا جیگرشو بخوره......

اما بدونید دیگه رحمان با این اتفاق مرد..........

در ادامه چندتا عکس از پسر خوشگلم براتون می ذارم تا شاید به من حق بدید.........

ادامه نوشته

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود.

درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش می گردند.

در مکه دیدم هیچ ا...…نسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود.

درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم. 
 
 شاد کردن دل مردم برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست . . .

                                                                                                  
                                                                                                      
                                                                                                                 حسین پناهی

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا

وقتی چترت خداست ................... بگذار باران سرنوشت هرطور که میخواهد ببارد

سعدی

اقا من که دیگه رفتم تو فاز سعدی.اکثر اوقات چیزایه خوبی می گه.مثه این یکی........

ادامه نوشته

انتظار...

در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما انتظار است...


ادامه نوشته

به سلامتی..




به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره

.

سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه . .

.

...

ادامه نوشته

درخشش سپید

ادامه نوشته

notice please everybody

توجه توجه توجه توجه

استاد نخعی پور فرمودن اجازه دارید یه برگه از فرمول های شیمی فیزیک تهیه کرده ، بیارید سر جلسه.
لطفا حتما اطلاع رسانی کنید به کسایی که نمیان وب لاگ کسی بی خبر نمونه که
مدیونید:-)

:-)) :-)) :-))

.خاص.

ادامه نوشته

مراقب یک ها باشید

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، يك انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
مراقب بعضی یک ها باشیم !!!
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند.....

شعله زد عشقو من از نو نو شدم


نميدونم گفتنش درسته يا نه ، ولي بعضي وقتا آدما تو يه شرايطي قرار مي گيرن كه به جاي عقلشون احساسشون براشون تصميم مي گيره . ديگه نمي تونم جلوي اين احساسو بگيرم ، از همون روزهاي آخر سال89 كه براي اولين بار ديدمش شروع شد ، گذشتو گذشت ، هر روز اين حسي كه بوجود اومده بود قوي تر مي شد ، اونقدر قوي شد كه مجبورم كرد اين پستو بزارم ، كاري كه شايد از نظر بقيه احمقانه به نظر برسه ،اما نميدونم ، شايد اگه شما هم جاي من بودين مجبور ميشدين تا رسما اين حستونو اعلام كنين . بيش از يك سال در حالي مي خنديدم كه يك حس عجيب تو دلم بود و بعضي وقتا واقعا از زندگي نا اميد ميشدم . خدايا خودت كمكم كن ، يا اين احساسو ، اين عشق لعنتي رو از بين ببر ، يا خودت ...

بازم از همتون عذر مي خوام اگه به نظرتون گذاشتن اين پست و اعلام اين حس افسار گسيخته كار اشتباهيه  ، ولي بدونين الان در شرايطي نيستم كه بفهمم تصميماتي كه مي گيرم درسته يا نه. اصلا فكر نمي كردم كارم به اينجا برسه ، آخه من كه هميشه بقيه رو به خاطر اين حسشون مسخره مي كردم ... نميدونم چي شد ، ولي خودم گرفتار شدم . الان كه دارم اينا رو مينويسم صورتم خيس شده ، اي خدا كمكم كن ...


ببخشيد منو ، شايد جو وبلاگو خراب كنم ، ولي بزارين به حساب يه عاشق بي چاره...



Image Detail



ادامه نوشته

نحوه آموزش و امتحان های پروفسور؟

بسم ؟

یه چند وقته از محیط جامعه خیابون ها دانشگاه و ...رنج میبرم
یه چند وقته وقتی تو خیابون راه میرم گریم میگیره
یه چند وقته وقتی راه میرم تو پیاده رو بعضی آدم ها رو
بعضی گفته ها رو میبینم از شدت اندوه نفسی بلند با صدای پووووووووووووووف
به سمت آسمان بی کران میکشم
گاهی با کریم حرفم میشه میگم آخه چه وضعیه!
ولی کریم زود آرومم میکنه....

***درست بعد از خوندن پست ادریس و پاشیدن نمک یه زخمم این پست که نوشتن،ویرایش و محتواش چند ساعت ازم وقت گرفت رو نوشتم که دردی نه چندان هویدا رو در وجودم نشون میده که فقط کسایی که این درد رو دارن میفهمن چی نوشتم اما بقیه به صرف یه داستان یا...نمیدونم ولی از کسایی که از چنین پست هایی بدشون میاد عذر خواهی میکنم اما فاز فکریه من همینه فقط همین...

ادامه نوشته

نمایشگاه نامه

نمایشگاه نامه شرح حکایت سفر های یکی از دانشجویان مهندسی شیمی است که در سفر های خود به نمایشگاه نفت و گاز تهران از خود بر جای گذاشته است. محتوای کتاب درباره شرح وقایع و اتفاقاتی است که در جریان بازدید از نمایشگاه برای او اتفاق افتاده است. در زیر بخشی از این کتاب را با هم می خوانیم.


ادامه نوشته

ب ا ت ش ک ر

نمی دونم چه جوری باید تشکر کنم از شما که  من رو از خودتون دونستید؟!..

این صندلی داغ برای من واقعا تجربه ی عالی بود.

 حس تنهایی که داشتم کامل از بین رفت..

افتخار می کنم به دوستی با همه ی شما که انقدر فوق العاده هستید....    



شکست یا پیروزی؟

گاهی خودمان را در شرایطی قرار می دهیم که از هیچ طرفی هیچ حرکتی مجاز نیست (مثل کیش و مات شدن در بازی شطرنج) ، چاره چیست؟ فقط یک راه وجود دارد! شروع بازی از نو!

نکته مهم قضیه این جاست که فراموش کردن شکست ، و انرژی و زمانی که صرف شد و در پایان به شکست منتهی شد ، فقط وقتی ممکن است که متوجه باشیم در حال بازی هستیم و بازی را بیش از آنچه که هست جدی نگیریم .

گاهی برخی شکست ها آن قدر سنگین هستند که فهمیدن...

ادامه نوشته

خوابیده بودم چون فکر می کردم ......

 

سلام

اول همون طور که روی صندلی نشستین پای راستتون رو بر خلاف عقربه های ساعت بچرخونین .

چرخوندین ؟ حالا با انگشتتون روی هوا عدد 9 انگليسي رو بنويسين . 

جالبه نه ؟

 

دو سه تا داستان کوتاه تو ادامه ی مطلب گذاشتم  حال کردین یه نیگا بندازین .

ادامه نوشته

زندگی؟....



طی شد این عمر تو دانی به چه سان ؟

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تقصیر من است این        

و خودم می دانم

که نکردم فکری،

که تأمّل ننمودم روزی،

ساعتی یا آنی

که چه سان می گذرد عمر گران؟

....

ادامه نوشته

نیا گل نرگس...

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

منبع:جامع ترین سایت ادبی ایران



30 ثانیه خوندن ادامه مطلب حتما ارزششو داره

ادامه نوشته

اخبار و دل نوشته !!!!!

سلام به دوستای گلم

این اولین پست منه

لطفا نظر ندید فقط ببینید که دارم میرم اما به فکر شما هستم 











Sympathize Whit God




درد و دل با خداوند مهربان

گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و

هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ، آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟

....

ادامه نوشته

سه شعر از یک موضوع

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد

ادامه نوشته

عمر!



این قافله ی عمر عجب می گذرد ......

دانلود کنید

شما یادتون نمیاد

اون موقع ها خیلی کوچیک بودید. بچه بودید.اصلا نی نی بودید.

شما یادتون نمیاد.

شما هیچی یادتون نمیاد.

 

ادامه نوشته

گفتم : خسته ام ، خدا گفت ...


گفتم : خسته ام

گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله *
"از رحمت خدا نا امید نشوید ."(زمر/53)

گفتم:انگار مرا فراموش کرده ای ؟
گفت: *فاذ کرونی اذکرکم*
" مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم."(بقرة/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت:*وما یدریک لعل الساعة تکون قریبآ*


"تو چه می دانی ! شاید موعدش نزدیک باشد"(احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی ونزدیکیت برای من کوچک خیلی دوره! تا ان موقع چکار کنم؟
گفت:*و اتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله*


" کارهایی را که بهت گفتم انجام بده وصبر کن تا خدا خودش حکم کند.(یونس/109)
....
ادامه نوشته

حاشیه!

بد نیست بخونین....

The image “http://salijoon.info/mail/891218/nazar/ppl-change.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

ادامه نوشته

نیایش....




خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود


ادامه نوشته

قلب شکسته

قلب شکسته

یک روز دوست فیلیسوفم به من گفت: یاد دو پدیده به طوری شگرف انسان را آرام می کند؛ یاد روزهایی که در شادی و آسایش می زیسته و دوم یاد لحظاتی که از پس مشکلات سخت زندگی با پیروزی بیرون آمده اما اولی، انسان را در می یابد و دومی را انسان در می یابد.اولی را خیلی دیر، در لحظه پیری یا مرگ و دومی را در سختی های پرغم و کمرشکن دنیا.فیلیسوف دنیایی را حاضر و آماده کرده بود، مهره های فکرش چیده شده و قوانین بازیش نوشته شده بود. این صحبت های فیلیسوف برای من مثل صدای باد آشنا و تازه بود، آشنایی که از بدو تولد نیاز به معرفی نداشت و تازه ای که هر لحظه متولد می شد.چرخ فلک گشت تا مرا با «قدیم» آشنا کند. «قدیم» شگرف ترین این پدیده هاست. «قدیم» خود «کلمه» است، و آن «عشق» است. «عشق» که آمد تمام قواعد بازی فیلیسوف را نانوشته کرد و به همان اندازه که نت باد آشنا بود، نا آشنا، فرزند عشق از آمیزش با معشوق پا به عرصه نهاد و «قلب» نام گرفت تا نسل به نسل در کالبد آدم بتپد و او را به سوی عشق بکشاند. آنروز که فلک مرا آشنای صدای عشق کرد نه زمین بود و نه زمان و آنروز که فرزندش را در کالبدم سپرد، جور زمین بود و تیغ بی رحم زمان.آه که حتی فیلیسوف نیز در مقابل این بازی درهم می شکند. آنروز از فیلیسوف پرسیدم، در روزی که از پس تمام زمان هاست، بر بلندای قوس همه ی افلاک، و در ژرف ترین عمق بی عمق چاه ها، در آن روز، پرسیدم ، چاره ی این قلب چیست؟ گفت: زمان. زمانست که همه چیز را حل می کند. آه که حتی فیلیسوف نیز در مقابل این بازی درهم شکست. چرا که زمان حال قلب را نمی فهمد و قلب گذر آن را. حال قلب، جذبه ی وحدت است و زمان غرقه ی تکثر. این دو با هم نمی گنجند مگر در یک صورت. صورتی که ویرانگریش سازنده و فریادش خاموش باشد.

دوست دارم...........

        

 من زمین و آسمان را کهکشان را دوست دارم             

من پل رنگین کمان را آفتاب مهربان رادوست دارم

ابرهای پر ز باران کوهساران ماهتاب و لاله زاران

  من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم

ادامه نوشته

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین...

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین...

To fall in love.

عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

ادامه نوشته

از روی عصبانیت

سلام به همه*چند ساعت پیش متوجه یه اتفاقی شدم که یه کمی حالم گرفته شد بعد که به بعضی چیزای دیگه فکر کردم وگزارش مرکز اطلاعات انژی سازمان ملل رو خوندم دیدم شاید یه رابطه ای بین این موضوع و اتفاقی که حال من رو گرفته باشه.ومنم بی کار! گفتم بیام و چیزایی رو که تو ذهنم در چند ساعت گذشته گذشت رو بنویسم(حرفام وگزارش تو ادامه ی مطلب). فقط خواهش میکنم یا اصلا نخونین یا اگه خوندین تا اخرش ادامه بدین وحتما نظر بذارین.
ادامه نوشته