ی
ادتون میاد اون زمانی رو که....
هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه
ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !
کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !
گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن
آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !
یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز
میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که
دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی
این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که
کنفش کردیم !
آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !
دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !
چه شیطونی هایی می کردیم
یادش به خیر
یاد کودکی.......و زمان خوبم
و همه بچه های اون موقع....
یاد اون روزا بخیر..............
یادتون هست چه کارتون هایی می دیدیم؟؟
پت و مت ،دالتونا، دون دون، جیمبو، سرندی پیتی، حنا، وایکینگها،سوباسا، پلنگ صورتی، میگ میگ، انه شرلی، داداش کایکو و...
آره هممون با اینا بزرگ شدیم...
تو ادامه مطلب عکسایی از روزایی که دیگه برنمیگردن آوردم....
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۵ ساعت 13:6 توسط سعید جوکار
|