کتاب پیشنهادی من

امیرحسین لطف کرد و من رو آدم حساب کرد و ازم خواست تا کاری رو که قرار بود خودش انجام بده که مطمئنا از من خیلی بهتر انجام می داد رو به من سپرد.

قرار شد یه کتاب معرفی کنیم که اگه بچه ها بیکار شدن و خواستن کتاب بخونن به این کتاب هم فک کنن.

منم یاد یه کتابی افتادم که واقعا حرف نداره و نویسندشم همونیه که عکسش این زیره.اول خیلی خیلی کم درباره این نویسنده می گم و بعدشم درباره کتابش تا اگه خواستین بخونین از قبل بدونین که درباره ی چی هست.

ارنست همینگویارنست همینگوی

ارنست میلر همینگوی از نویسندگان معاصر آمریکا و آغازگر سبک داستان نویسی مدرن این کشور است.از میان آثار او،پیرمرد و دریا،زنگ ها برای که به صدا در می آیند،برف های کلیمانجارو،وداع با اسلحه و مجموعه داستان های کوتاه او،کتاب هایی هستند که نام او را در میان نام بزرگ ترین داستان نویسان جهان جای داده و جاودانه کرده است.او که یک بار مفق به دریافت جایزه ی نوبل ادبیات شده را پایه گذار سبک وقایع نگاری ادبی می دانند،سبکی که هیچ وقت تبدیل به یک مکتب نشد.چرا که هیچ کس به حقیقت اصول کار او پی نبرد.درون مایه ی بخش عظیمی از آثارش ستایش مبارزه با فاشیسم است.ماجراجویی قهرمان داستان های او با زندگی اش بی ربط نیست.کسی که مرگش هم ماجراجویی می شود وقتی که تپانچه ای بر میدارد و به مغزش شلیک می کند.

ادامه نوشته

قتل به دست مقتول

صادق هدایت

 

))مردمی که خوب می خوردند،خوب می خوابیدند و خوب جماع میکردند و ذره ای از دردهای اورا حس نکرده بودند((همین ها بودند که به او تهمت پوچ گرایی و لذت گرایی،بدبینی و بی دینی،ملی گرایی و گذشته پرستی و ستایشگر مرگ زدند.در جامعه ای که در برزخ آنچه که دیگر نیست و آنچه هنوز نیست سال ها اسیر بود،ترس بود که هدایت را به سکوت هدایت کرد.ترس بود که او را به سکوت هدایت کرد چرا که از زمانی که شاهزاده ی ساسانی گریخت تا به حال نه آنکه چادر از سر زنان کشیده بوف کور را فهمیده نه آنکه چادر به زور سر کرد.))هرچه این مادرمرده وطن را بزک بکنند و سرخاب سفیداب بمالند،باز بوی الرحمانش بلند است((

آری آهوی محزون و نجیب باید خود را می کشت،زیرا وقتی محکوم به

ادامه نوشته

مشهورترین عکس دنیای فیزیک

پنجمین کنفرانس سالوی که در اکتبر 1927 / مهر 1306 در بروکسل بلژیک برگزار شد، میزبان بزرگ‌ترین فیزیک‌دانان آن روزگار بود و عکس دسته‌جمعی این گروه، مشهورترین عکس دنیای فیزیک لقب گرفته است.
ادامه نوشته

گوشه ای از تاریخ شرق فلات ایران

بی شک ریشه ی ایران و ایرانی در این منطقه نهفته شده...
ادامه نوشته

عشق

گفتند که عشق احساس است...

ادامه نوشته

گورستان ظهیرالدوله

گورستان ظهیرالدوله، گوشه ای از کتاب تاریخ معاصر ایران برای ما که تاریخمان را فراموش می کنیم

ادامه نوشته

مصدق گفت

مصدق گفت: خانم! منار جنبان سال هاست می جنبد و هنوز پا برجاست
ادامه نوشته

بخشی از منشور حقوق بشر کورش

ادامه نوشته

میتراییسم یا مهرپرستی

میتراییسم یا مهرپرستی، آیین باستانی ایرانیان

تندیس میترا در حال قربانی کردن گاو نر، موزه بریتانیا لندن

تندیس میترا در حال قربانی کردن گاو نر، موزه بریتانیا لندن

ادامه نوشته

تاریخچه ی چلیپا.چلیپا هم ایرانیست!!!

 

آنچه ما امروز به نام صلیب می شناسیم چیست؟ سرگذشت آن از کجا آغاز شده و چه تغییراتی را در طول تاریخ بر خود دیده است. صلیب معرب لغت فارسی چلیپاست. چلیپا به جز معنی اصلی آن که همان صلیب می باشد به معنای هر چیز منحنی، کماندار و نوشته های مورب می باشد.

دکتر نصرت الله بختورتاش در این پژوهش ارزنده به تاریخ و حتی پیش از تاریخ سر می زند و ردپای چلیپا را پی می گیرد.

....

ادامه نوشته

قلب شکسته

قلب شکسته

یک روز دوست فیلیسوفم به من گفت: یاد دو پدیده به طوری شگرف انسان را آرام می کند؛ یاد روزهایی که در شادی و آسایش می زیسته و دوم یاد لحظاتی که از پس مشکلات سخت زندگی با پیروزی بیرون آمده اما اولی، انسان را در می یابد و دومی را انسان در می یابد.اولی را خیلی دیر، در لحظه پیری یا مرگ و دومی را در سختی های پرغم و کمرشکن دنیا.فیلیسوف دنیایی را حاضر و آماده کرده بود، مهره های فکرش چیده شده و قوانین بازیش نوشته شده بود. این صحبت های فیلیسوف برای من مثل صدای باد آشنا و تازه بود، آشنایی که از بدو تولد نیاز به معرفی نداشت و تازه ای که هر لحظه متولد می شد.چرخ فلک گشت تا مرا با «قدیم» آشنا کند. «قدیم» شگرف ترین این پدیده هاست. «قدیم» خود «کلمه» است، و آن «عشق» است. «عشق» که آمد تمام قواعد بازی فیلیسوف را نانوشته کرد و به همان اندازه که نت باد آشنا بود، نا آشنا، فرزند عشق از آمیزش با معشوق پا به عرصه نهاد و «قلب» نام گرفت تا نسل به نسل در کالبد آدم بتپد و او را به سوی عشق بکشاند. آنروز که فلک مرا آشنای صدای عشق کرد نه زمین بود و نه زمان و آنروز که فرزندش را در کالبدم سپرد، جور زمین بود و تیغ بی رحم زمان.آه که حتی فیلیسوف نیز در مقابل این بازی درهم می شکند. آنروز از فیلیسوف پرسیدم، در روزی که از پس تمام زمان هاست، بر بلندای قوس همه ی افلاک، و در ژرف ترین عمق بی عمق چاه ها، در آن روز، پرسیدم ، چاره ی این قلب چیست؟ گفت: زمان. زمانست که همه چیز را حل می کند. آه که حتی فیلیسوف نیز در مقابل این بازی درهم شکست. چرا که زمان حال قلب را نمی فهمد و قلب گذر آن را. حال قلب، جذبه ی وحدت است و زمان غرقه ی تکثر. این دو با هم نمی گنجند مگر در یک صورت. صورتی که ویرانگریش سازنده و فریادش خاموش باشد.