نمایشگاه نامه
نه ... بهتر است از همان ورودی شروع کنیم که با توجه به سخاوت بی انتهای مسئولان محترم برای دانشجویان عاشق صنعت رایگان بود اما صرفا به این خاطر که ریا نشود از نصب هرگونه تابلو و بنر و فلکسی خودداری شده بود. و همین رندی – می دانم که می دانید که رند در اینجا همان است که حافظ به کار می برد و نمادی است از پاکبازی و دوری از ریا و نویسنده قصد به کار بردن ایهام را نداشته- موجب شد چهره عده ای از همسفران پس از دیدن ما در نمایشگاه بدون ارائه بلیت مانند نوش دارو یافته گان بعد از مرگ سهراب سرخ و سفید شود... از بحث ورودی خارج شویم و به قصه های داخل بپردازیم چرا که اذن دخول شیرین است اما زیارت شیرین تر.
رسیدیم، کاتالوگ دادند. دیدم، بروشور دادند، دور زدیم، سی دی دادند، خسته نیاشید گفتیم... کاتالوگ و سی دی دادند... سوال کردیم ... بروشور و سی دی دادند، اطلاعات خواستیم... کاتالوگ، بروشور و سی دی دادند. گفتیم بابا این اطلاعات که ما می خواهیم داخل این سی دی و کاتوگ ها نیست... مکثی کردند، لبخندی زدند، گفتند: ببخشید اشنتیون تموم کردیم! ... سپس کاتالوگ دادند ... کاتالوگ دادند ... در حقیقت گزارش این بازدید در همینجا به پایان می رسد اما چون معلم انشا ما را عادت داده بود بیشتر سیاه کنیم بیشتر نمره می دهد، چند خط دیگر هم می نویسم در ضمن انشای بدون نتیجه گیری که فایده ندارد!

اگر تصویری که از یک غرفه خیالی بیان می کنم خوب مجسم کنید تقریبا 80 % نمایشگاه به آن بزرگی را در یک تصویر ساده شبیه سازی کرده اید. یک مانیتور LCD ترجیحا Sony که در آن تیزر شرکت که تماما با حروف لاتین مزین شده و اثری از معرفی محصول و خدمات در آن نیست، توده ای از تیر و تخته های رنگی که به شکلی پر هزینه چند فضای n متری را برای حضار داخل و 2-3 فضای n متری را برای پاسخ به مراجعه کنندگان فراهم کرده اند. یک پک نسکافه ترجیحا nestle به همراه مقدار کافی شیرینی در میانه غرفه که چندین مگس در مجاورت آن ها بال بال می زنند. چند عدد آقای کراوات زده ی مرتب و منظم که نسبت صافی و تا نخوردگی یقه پیراهنشان به نسبت صافی و صداقت کلامشان همواره یک است. به همراه چند عدد خانم که خیلی هنرمندانه شال های خود را پیچانده بودند، یعنی پیچانده بودند ولی پیچانده بودند، نه اینکه پیچانده باشند، بیشتر پیچانده بودند! بگذریم... و در کنار اینها یک لوله و چند تا پیچ هم به چشم می خورد که مشخص بود بار ها رنگ خورده اند تا اثرات پوسیدگی شان مشخص نشود. اشتباه نکنید، آن زباله های قابل بازیافت، آنها آخرین دستاورد های صنعت ما در زمینه نفت و گاز و پتروشیمی اند.

و اما یکی از بهترین ماحصل های این بازدید چیزی نبود جز یافتن جوابی برای سوال پر طرفدار "پول نفت کجا می رود؟ " مثلا می رود صرف شبیه سازی وزارت نفت در نمایشگاه می شود که یک وقت جناب وزیر در بیطوطه ی چند لحظه ای شان احساس غربت نکنند و البته عده ای نعره سر میدهند خشک مغز این هزینه ها برای حفظ آبروست! 4 تا اجنبی می آیند برای بازید، باید آبرو داری کنیم! و من صدایم در نمی آید تا حتی یک پرده گوش را بلرزاند، اما می نویسم شما که اینقدر به فکر آبرو هستید بروید 4 تا قطعه درست و حسابی که پشتش علمی فخیم تر از مهندسی معکوس باشد بسازید که بعد از 100 سال حضور پر شور در عرصه نفت یک چیزی بیشتر از 4 تا مخزن و لوله و رباتی که شالوده آن کینکت x-box است برای ارائه به اجنبی داشته باشیم. به خدا این ها هم آبروست.

ما که این همه گفتیم اما چرا از قلم افتاده ها اینقدر زیاد است. از فقدان یک سری کشور های خاص تا حضور یک سری کشور های خاص تر بگیر تا برسی به تابلوی 7% تخفیف ویژه نمایشگاه از طرف برخی صنعتگران عزیز و صدای دلنشین آوای نمایشگاه که می گفت انرژی فقط انرژی {...} – خواستم تبلیغ نشود- و دل ها را به سمت پفک نمکی و چیپس و ... می برد. ای ... ای...
"خالی" ، "پر" ... "خلوت" ، "شلوغ" ... "ساده"، "تجملی" ... "چک" ، "پول نقد" ... "وام" ، "بودجه" ... اشتباه نکنید، اینها اثرات ویروسی شدن مغز یا کامپیوتر بنده نیست، اینها مثلا تحلیلی ترین بخش این نوشته اند، یعنی مقایسه یگانه سالن مربوط به انرژی های نو و تقریبا بقیه سالن های نمایشگاه {حالا کمی دقت کنید}{برداشت آزاد}
طرح سوال پایانی
وقتی من دانشجو باشم، استاد او ... کلاس این ... وزارت نفت آن ...
الف) دستاورد های این صنعت چه می شود؟
ب) نمایشگاه دستاورد های این صنعت چه می شود؟
ج) موارد الف و ب را وقتی تحریم هم نباشیم به دست آورید.
د) جواب های خود را با یافته های نمایشگاه مقایسه کنید.
تمام
پی نوشت
معلم انشای عزیز! نمایشکاه بزرگ بود. خورشید هم بزرگ بود. خورشید گرم بود و بی دریغ می تابید اما نمایشگاه گرم نمی شد، خیلی سرد بود، ناجوانمردانه سرد بود، آب کاسه های ما را گرم نمی کرد. چه کنیم ما تقریبا 45 نفر مهندسی شیمی؟!
پی پی نوشت
اگر برای تاسیس یک شرکت دانش بنیان 4 نفر لازم باشد با 45 نفر می شود تقریبا 11 شرکت تاسیس کرد و با 11 شرکت می توان یک سالن نمایشگاه را در دست گرفت و ...
راستی من اشانتیون مناسب برای غرفه مان را در نظر گرفتم، می توان به هر نفر یک شاخه گل نرگس داد، شاید مهمانان ویژه را از خودکار و نسکافه و شیرینی بهتر خوش آید...
تمام حقوق این سایت متعلق به دانشجویان مهندسی شیمی89 فردوسی میباشد.