صندلی دااااااااااااااغ
با سلام
میدونم بی صبرانه منتظر نمره های جرم هستین
در همین حین گفتیم یک صندلی داغ دیگه برپا کنیم و کمی حال و هوا عوض بشه.
اما خوب "یعنی کی میتونه باشه؟!!"

با سلام
میدونم بی صبرانه منتظر نمره های جرم هستین
در همین حین گفتیم یک صندلی داغ دیگه برپا کنیم و کمی حال و هوا عوض بشه.
اما خوب "یعنی کی میتونه باشه؟!!"

ک طراح ایرانی که جوایز معتبر جهانی را به دست آورده است میگوید هرگز از سوی مدیران خودروساز داخلی حمایت نشده است. ایمان مقصودی ۳۲ ساله و خالق خودروی جنجالی پیتون اینجا در بازار خبر پاسخگوی سوالات مخاطبان بود. گفتگویی که کار را به بازگو کردن اطلاعاتی ناگفته رساند.
در روزگاری که طراحی ملی و خودروی ایرانی تبدیل به ابزارکهای ادبی برای تبلیغ خودروسازان داخلی شده و در ایامی که تیبا و سمند اوج توانمندی ایرانیها معرفی میشود، جوانی ۳۰ و اندی ساله میآید و...
سلام
میبینم که سخت مشغول خوندن حرارت هستین و دارین از فرجه ها نهایت استفاده رو میکنید گفتم پس دیگه قطعا یک دقیقه هم واسه خوندن غنیمته در نتیجه کسایی که فقط کتاب جناب نوعی رو دارن احتمالا یک مقدار در خوندن ضرایب نشر گاز اعصابشون داغونه ولی نگران نباشین چون دوای دردتون پیش ماست. آقا بیا، این خدمت شما، همون نمودار ها با کیفیتی مناسب تر از کتاب اینکروپرا . خواهش میکنم قابلی نداره .

خب حالا که اینجوری شد دیدم بد نیست یک نویسنده با نام دانلود داشته باشیم که اگه کسی خواست جزوه ای ، کتابی ، منبع سوال خوبی ، آهنگی ، چیزی رو واسه دانلود بزاره بستر واسش فراهم باشه . یوزر و پسش در ادامه ی مطلبه .
1-آقای محمد خانی
2-خانم موسوی
3-آقای غلامی
سلام به همه اعضا محترم و خوب
CEFU89
تا به این لحظه 401000 تومانفقط 3روز باقی مانده...
.
به نمایندگی ار همه بچه های گروه صرفا جهت یادآوری به بچه های ثابت گروه و اطلاع به کسایی که اخیرا به گروهمون پیوستن برای سومین سرمایه گذاری مطمئن و حلال پا به عرصه میدان گذاشتیم تا بار دیگر دست به دست هم دهیم تا دل عده ای مستحق را شاد کنیم و برکت را برای سرمایه های مادی و معنوی خود به ارمغان آوریم
همین پهلوی رو در نظر میگیریم یا اصن قاجار ، آره ، سلسله قاجار بهترین مثاله ، اگه عزیز دلمون ناصرالدین یا مظفرشون یا هر کدوم از اون خوشحالا، نمیچسبیدن به اون صندلیو وقتی میدیدن نوآوریشون تو اداره ی پستی که داشتن، داره از بین میره و بیش از این حضورشون مایه ی درجا زدنو کسالت رو بوجود میاره ، بلند میشدن یه گشتی میزدنو یه نفر دیگه که بتونه این بیرق رو برافراشته نگه داره رو پیدا میکردن و یه بفرما بهش میزدن دیگه الان وضعیت مملکت این نبود .
آره دیگه یه مدت که میگذره کم کم میفهمی که دیگه اون شادابی و نوآوری گذشته رو نداری ، اینجاست که میفهمی دیگه باید بلند شی ،بلند شی تا یکی دیگه این راهو ادامه بده .باید پاشی تا بقیه بتونن بشینن.
مهمتر اینکه شش ماه قبلشم باید از همه ی پستایی که داری استعفا بدی . خب انتخاب نفر بعدی سخت نبود چون قطعا هر کی غیر من میتونه خیلی بهتر این مسئولیت به غایت سخت و حساس والبته تاثیر گذار رو ادامه بده . طبیعتا دنبال فرد مورد نظر باید تو ادامه مطلب رو بگردین . دی
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بیصدا بغل دستم وایساد. من هم بیمعطلی پریدم توش.این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!خیلی ترسیدم. داشتم به خودم میاومدم که ماشین یهو همون طور بیصداراه افتاد.هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت میرفت طرف دره.
خودم رو به خدا نزدیک دیدم .تو لحظههای آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میاومد و فرمون رو میپیچوند.از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند میدویدم که نفس کم آورده بودم.دویدم به سمت آبادی که نور ازش میاومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.
..........
........
......
....
..
..The 2nd GoLdEn KaFgIr goes to
..
....
......
........
..........

جناب آقــــای
امیـــــــــــــــــــــــر حســـین غـــــــــــلامی مطلـــــــــــق
..
.
آره دیگه...
تو یه واحد در حال پیشرفت هر کسی کافیه کار خودشو بشناسه و انجام بده. همه که دیروز و امروز و فردا نیستن بعضی ها امروزن بعضی ها فردان بعضی ها هم اصلا نیستن ولی بازم عیبی نداره انشاالله بیان...
مشکل هم قطعا هست بدون مشکل که نمی شه یکی می گفت مشکلات این شهر مث برج هاش داره روز به روز بیشتر می شه خب آره ولی باکی نیست چون در نهایت مث همون برج هاش مرتفع می شه ... می شه.
نمونش همین قضیه ی اصطلاحات سیاسی!!! کلا این اصطلاحات سیاسی از مردم شروع می شه ولی چون یه عده می خوان مردم نفهمن و قضیه مثلا سطح بالا شه میان الکی سختش می کنن وگرنه چه کاریه خوب به جای "ایسم" می گفتن "مکتب اصالت" فارسی رو هم پاسداری می کردن.
خب اینجانب هم به عنوان یه واحد از این واحد. کشته مرده ی رسالت... گفتم یکی از مطالبی که قبلا خوندم رو بذارم... که دور هم حال کنیم. مطلب خیلی خیلی قدیمیه و شاید خیلی ها خونده باشن اما خودم که طنزش رو دوس داشتم گفتم واسه شروع خوبه. اپیزود یکم باشه تا ...
البت همش سیاسی نیست قاطیش جامعه شناسی و غیره هم داره ولی چون می خواستم حق کنترل "ر" "ز" ادا بشه دست به ترکیبش نزدم...
عزاداری عاتون قبول باشه
لطفا برای همه جوون ها دعا کنید
یه نگاهی به این لینک بندازید جالبه
http://www.enekas.info/?p=42506
یه پست مناسبتی هم بزنیم برای دوستان غیر مشهدی که تا تعطیل میشه میرن شهرشون. ببینن چه نعماتی رو از دست میدن!
