هنر به مثابه ماست موسير
بررسی این موضوع به فضایی بیش از اینها نیاز داشت که البته خارج از حوصله ی خودم و وبلاگ بود اما فکر کردم همین اندک خلاصه هم خالی از لطف نباشد چرا که خالی از اشکال هم نیست !
حتما با نظریه « باند » در دنیای هنر آشنا هستید یعنی همان و وجود یک سری افراد و گروه ها که ارزش های خود را به خلق تحمیل می کنند ... .... .... .... .... . نظریه ی خوبی است و با آن می شود بسیاری از مسائل مختلف از جمله پدیده های عرصه فرهنگ و هنر را توجیه و تفسیر کرد. اما عده ای دوست دارند همه ی مسائل و جریانات فرهنگی – هنری را از همین منظر نقد و بررسی کنند و استدلال های خود را تنها بر همین پایه طرح ریزی می کنند که به نظر من امر زیاد جالبی نیست و هیجان و صلابت نقد ها را به حد چشمگیری کاهش می دهد. در این متن یک نظریه ی دیگر را به صورت مکمل برای نظریه «باند» به شکل شدیدا خلاصه مرور می کنیم. (فقط می خوام بهتون یه دید بدم!!!) و البته این نظریه در توجیه پدیده هایی مثل همین توالت دوشان کاربرد دارد...
همه ی ما با مفاهیم عرضه و تقاضا و رکود و تورم آشنا هستیم اما آنها را صرفا محدود به نظام اقتصادی کرده ایم حال آنکه تاثیر بازار تنها بر مسائل اقتصادی نیست و چه خوب است این مسائل را به جامعه ی فرهنگ و هنر نیز تعمیم دهیم. تقاضا برای مصرف کالای فرهنگی زیاد شده؛ از طرف توده مردمانی که نمی دانند پولشان را چه بکنند و یا از طرف کسانی که قرار است آنها تصمیم بگیرند دیگران وقتی می خواهند چیزی از جیب خرج فرهنگ بکنند، چه بخرند. لذا سیلی از تقاضا بر جامعه ی فرهنگ جاری می شود. اما کجاست این همه جنس فرهنگی که خلق الله بخرند؟ برای چاره کردن این حجم در خواست تولید کنندگان از امور ابتکاری و ارزشمند گذشته و تولید انبوه هنری و فرهنگی دم دستی را سرازیر بازار می کنند. من باب مثال مردم دوست دارند از زندگی ستاره های بزرگ سینما، ورزش و غیره باخبر باشند اما مسئله اینست مگر چقدر مشاهیر درجه اول و کاردرست داریم که با نشان دادن آنها بشود این تقاضا را جواب داد؛ ورزشکاران محبوب و ردیف اول که لشکر نیستند، هنرمندان درست و حسابی که قیافه شان بازهم تنگ تر است، دانشمندانی که هم بزرگ باشند و هم اهل بوق و بلندگو تعدادشان از انگشتان یک دست نیز فراتر نمی رود. قدیسان و عارفان باز از این هم کمترند در اینجا نتیجه چیزی نیست جز « بـــوق » برنامه ای در باب زندگی و احوالات پشت پرده ی ستارگان سینما که از فرط پیش پا افتادگی آدم را برق گرفته می کند.
یک اصل در نظام بازار موجود است که می فرماید برداشت هرکس باید متناسب با آورده اش باشد؛ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد، ولی کار بیشتر آن نیست که عرق بیشتر ریخته شود، آنی است که نقش بیشتر در تولید داشته باشد. گذشت آن زمانی که هنرمند باید جان می کند تا یک اثر هنری به خلق ا... ارائه دهد حال کافی است بزرگی یک آرتیست را شهرت دهند، تمام است؛ بقیه اش همان قصه است که راه خود بگویدت که چون باید رفت: دست به هر چه زد طلا می شود. آخر کار حجت می آورند که همانطور که بدون آتش دودی نیست، بدون استعداد و نبوغ هم کسی اینجوری اسم و رسم پیدا نمی کند.
حال بار دیگر این سوال مطرح می شود چرا اثری مثلا هنری، که حاصل مالیدن یک مشت رنگ روی بوم و بعد کشیدن اسفنج روی آن است، که از بقالی سر کوچه هم قابل ابتیاع است، توی نگارخانه کریستیز چند میلیون قیمت می خورد؛ اثری که عنوان نقاشی "آبی" روی آن خورده، علی الخصوص اگر به امضای حضرت آرتیست، مثلا آقای ایوکلین هم موشح باشد.
تمام حقوق این سایت متعلق به دانشجویان مهندسی شیمی89 فردوسی میباشد.