درد و دل 4 با 20...
"چهار" با "بیست"درددل می کرد.
او تعریف می کرد که "پنج"چگونه با رفتارهایش اورا دچار عذاب واذیت کرده.
"چهار" از "پنج" متنفر بود به حدی که
لقب"مصیبت"را به اوداده بود.
"بیست" با دقت ودلسوزی به شکوه وشکایت دوستش گوش داد.
او فرد خردمندی بود وهر
کس ازاطرافیانش به مشکلی برمی خوردند پیش او می آمد.
"بیست" می دانست مشکل"چهار"باتمرکز روی رفتار"پنج"حل نمی شود.
چاره"چهار"کار روی خودش بود.
"بیست"به" چها ر" گفت:
مشکل تو این است که از اصول وقواعد زندگی چیزی بلد نیستی
.در مدرسه ودانشگاه مغزتان راباانبوهی از اطلاعات پر میکنند
اما اصول وقواعد ساده زندگی را به شما یاد نمی دهند.
از دوراز بزرگ زندگی آگاه باش:
راز اول این است که برروی سیاره ای زندگی میکنیم که کنترلی بر رفتار دیگران نداریم.
تنها فردی که اختیار وکنترلش دردست ماست خودمان هستیم.
رابطه ها خراب می شود به این خاطر که همیشه فکر می کنیم مشکل دیگری است
واگر او تغییر کند همه چیز درست می شود.
یکی از ویژگی های یک هدف شخصی بودن آن است.
"چهار "که کمی گیج شده بود پرسید:شخصی بودن؟
"بیست":بله شخصی بودن.شخصی بودن یعنی اینکه هدف فرد مربوط به خودت باشد.
ایا تو می توانی هدفت این باشد که فلانی تا فلان زمان به فلان مبلغ پول برسد؟
"پنج":نه این خنده دار است..من می توانم هدفم این باشد که پولدار شوم..
نمی توانم هدفم این باشد
که یکی دیگر تا زمان مشخصی فلان مقدار درامد داشته باشد.
چون کنترلی روی رفتار او ندارم.
یا می توانم هدفم رسیدن به وزن مشخصی در یک زمان معین باشد
ولی نمی توانم هدفم
را وزن متعادل داشتن یکی از دوستانم قرار دهم.
"بیست":به همین دلیل مضحک است که درزندگی خواسته وهدفمان را
چیزی قرار دهیم که کنترلی بر آن نداریم.
ما می خواهیم دیگرا تغییر کنند..واین همانقدر طنز است که
هدفمان تغییر وزن دیگری باشد.
"بیست "ادامه داد:
اما راز دوم زندگی این است ,آنچه یا آنکس که به ما ازار می رساند قبل از آنکه
بیانگر وجود یک مشکل یا آدم مشکل دار باشد منعکس کننده این این واقعیت است که
ما از آن شرایط دردسرساز یا آدم مورددار کوچک تریم وگرنه
تحت تاثیرش قرار نمی گرفتیم.
شما از یک آدم کوچکتر از خودت هیجگاه متنفر نمی شوی.
هیچ فرد کوچکتراز خودت رشک تورا بر نمی ا نگیزاند
آنچه باعث رنجش تو می شود رفتار "پنج"نیست,"چهار"بودن توست.
چرا به" دو "نمی گوئی مصیبت؟چرارفتارهای"سه" ترا نمی آزارد؟
چون انها کوچکتراز تواند.اگر یک کودک 5ساله به تو بگوید بی شعور,
نه تنها ناراحت نمی شوی بلکه ممکن است به او ولحن وطرز صحبت کردنش بخندی
اما اگر یک فردبرگسال بی شعور خطابت کند سخت براشفته ومتلاطم می شوی.
اسمش را مصیبت گذاشته ای چون از او کوچکتری
اگر تو از مصیبت بزرگتر شوی دیگر نمی تواند بیازارتت
دیگر دردسر مصیبت هم نمی خوانیش...
روی خودت تمرکز کن,روی خودت تمرکز کن, روی خودت تمرکز کن..
(این داستان را بانگاه به نظریه انتخاب ونظریه اقتدار نوشته ام-مسعود لعلی)
او تعریف می کرد که "پنج"چگونه با رفتارهایش اورا دچار عذاب واذیت کرده.
"چهار" از "پنج" متنفر بود به حدی که
لقب"مصیبت"را به اوداده بود.
"بیست" با دقت ودلسوزی به شکوه وشکایت دوستش گوش داد.
او فرد خردمندی بود وهر
کس ازاطرافیانش به مشکلی برمی خوردند پیش او می آمد.
"بیست" می دانست مشکل"چهار"باتمرکز روی رفتار"پنج"حل نمی شود.
چاره"چهار"کار روی خودش بود.
"بیست"به" چها ر" گفت:
مشکل تو این است که از اصول وقواعد زندگی چیزی بلد نیستی
.در مدرسه ودانشگاه مغزتان راباانبوهی از اطلاعات پر میکنند
اما اصول وقواعد ساده زندگی را به شما یاد نمی دهند.
از دوراز بزرگ زندگی آگاه باش:
راز اول این است که برروی سیاره ای زندگی میکنیم که کنترلی بر رفتار دیگران نداریم.
تنها فردی که اختیار وکنترلش دردست ماست خودمان هستیم.
رابطه ها خراب می شود به این خاطر که همیشه فکر می کنیم مشکل دیگری است
واگر او تغییر کند همه چیز درست می شود.
یکی از ویژگی های یک هدف شخصی بودن آن است.
"چهار "که کمی گیج شده بود پرسید:شخصی بودن؟
"بیست":بله شخصی بودن.شخصی بودن یعنی اینکه هدف فرد مربوط به خودت باشد.
ایا تو می توانی هدفت این باشد که فلانی تا فلان زمان به فلان مبلغ پول برسد؟
"پنج":نه این خنده دار است..من می توانم هدفم این باشد که پولدار شوم..
نمی توانم هدفم این باشد
که یکی دیگر تا زمان مشخصی فلان مقدار درامد داشته باشد.
چون کنترلی روی رفتار او ندارم.
یا می توانم هدفم رسیدن به وزن مشخصی در یک زمان معین باشد
ولی نمی توانم هدفم
را وزن متعادل داشتن یکی از دوستانم قرار دهم.
"بیست":به همین دلیل مضحک است که درزندگی خواسته وهدفمان را
چیزی قرار دهیم که کنترلی بر آن نداریم.
ما می خواهیم دیگرا تغییر کنند..واین همانقدر طنز است که
هدفمان تغییر وزن دیگری باشد.
"بیست "ادامه داد:
اما راز دوم زندگی این است ,آنچه یا آنکس که به ما ازار می رساند قبل از آنکه
بیانگر وجود یک مشکل یا آدم مشکل دار باشد منعکس کننده این این واقعیت است که
ما از آن شرایط دردسرساز یا آدم مورددار کوچک تریم وگرنه
تحت تاثیرش قرار نمی گرفتیم.
شما از یک آدم کوچکتر از خودت هیجگاه متنفر نمی شوی.
هیچ فرد کوچکتراز خودت رشک تورا بر نمی ا نگیزاند
آنچه باعث رنجش تو می شود رفتار "پنج"نیست,"چهار"بودن توست.
چرا به" دو "نمی گوئی مصیبت؟چرارفتارهای"سه" ترا نمی آزارد؟
چون انها کوچکتراز تواند.اگر یک کودک 5ساله به تو بگوید بی شعور,
نه تنها ناراحت نمی شوی بلکه ممکن است به او ولحن وطرز صحبت کردنش بخندی
اما اگر یک فردبرگسال بی شعور خطابت کند سخت براشفته ومتلاطم می شوی.
اسمش را مصیبت گذاشته ای چون از او کوچکتری
اگر تو از مصیبت بزرگتر شوی دیگر نمی تواند بیازارتت
دیگر دردسر مصیبت هم نمی خوانیش...
روی خودت تمرکز کن,روی خودت تمرکز کن, روی خودت تمرکز کن..
(این داستان را بانگاه به نظریه انتخاب ونظریه اقتدار نوشته ام-مسعود لعلی)
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۰۵ ساعت 22:32 توسط حسین اسکندرزاده
|
تمام حقوق این سایت متعلق به دانشجویان مهندسی شیمی89 فردوسی میباشد.