بازگشت پدر
مامان پدر کی به خانه بر می گردد؟
زن گفت:زود.خیلی زود.جنگ تمام شده...دیگر لازم نیست نگران باشیم.
مامان نگاه کن.. کشتی رسید.
نردبانی پایین افتاد.عاقبت همه پیاده شدند.پیتر شوهر زن هم به خشکی رسید.
ستوان گفت: این جا را امضا کنید.
بتی ایستاد و تابوت را لمس کرد.
زن پرسید:چرا...پیتر؟؟
?mommy? when 's daddy getting here
.soon,very soon.she said.the war's over...no more worrying
!mom,look-the boat's here
.a ladder dropped down.eventually,every one was unloaded
.her husband peter came ashore
.sign here,the lieutenant said
.betty stood embracing the coffin
.peter... why?? she said
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۸ ساعت 10:15 توسط
|
تمام حقوق این سایت متعلق به دانشجویان مهندسی شیمی89 فردوسی میباشد.