........
به احتمال دیدار تو
همه کلمات را بوسیده ام
حتی حروف اضافه را.
نه اینکه فکر کنی
به حرف ربط بی اعتنایم.
اما
به هر چه احتمال رسیدن به تورا میدهد
بد بینم..
نمیدانم چرا
اسم تو
از نشستن بر دفتر من
طفره میرود..
حالا بگذار بماند برای فردا
شب فرصت روشنی برای دیدن نیست
نمیخواهم یک کلمه
یا حرف ناچیز بنویسم
که چیزی غیر از تورا
یاد دفترم آورد
میدانی دوری هم درد بزرگیست
سرنوشت همه بیابانها
حسرت یک روز ابریست
دلم میخواهد
میان این هوای گرفته بنشینم
خودم را
حوالی لحظه های باران
پشت یک ابر پنهان کنم
اصلا شعری هم نگویم
فقط تا میتوانم
گریه کنم......
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۲/۲۶ ساعت 12:0 توسط
|
تمام حقوق این سایت متعلق به دانشجویان مهندسی شیمی89 فردوسی میباشد.